زندگی ما

پدر و پسر در کوه ها قدم می زدند.ناگهان پسرک زمین خورد و صدمه دید فریاد کشید ووواو... و با کمال تعجب شنید صدایی در کوهستان تکرار کرد ووواو...و. با تعجب فریاد کشید" تو کی هستی؟"

و جواب شنید" تو کی هستی؟" پسرک فریاد کشید" من تو را تحسین می کنم" صدا جواب داد "من

تو را تحسین می کنم" پسرک عصبانی شد و فریاد زد "ترسو" و جواب شنید"ترسو"

پسرک به طرف پدرش برگشت و پرسید "داره چه اتفاقی می افته؟" پدر لبخندی زد و گفت:"پسرم دقت کن" و فریاد کشید،تو یک قهرمان هستی" صدا پاسخ داد "تو یک قهرمان هستی."

پسرک شگفت زده شد اما چیزی دستگیرش نشد.پدر پاسخ داد : مردم این پدیده را اکو می نامند اما در واقع این زندگی است.هر چیزی که انجام دهی یا بگویی بسوی تو باز خواهد گشت و زندگی انعکاس کارهای ماست. اگر در دنیا بدنبال عشق باشی، در حقیقت عشق را بوجود می آوری. اگر رقابت بیشتری بخواهی، رقابت را بوجود می آوری. و این هماهنگی میان همه چیز و در همه جوانب زندگی برقرار است.تو هر چیزی را که به زندگی بدهی،زندگی همان را به تو خواهد داد.

3 اصل مهم زندگی

1- خودمان را باور کنیم ...

 

  هرکدام از ما استعدادهای نا محدودی برای رسیدن به اهدافمان داریم حتی اهدافی که به

  نظرمان بعید و غیر قابل دسترس هستند. برای اهدافمان ،پلکانی در نظر بگیریم وهر روز

  سعی کنیم یک پله بالاتربرویم.

 

  راههایی که ما را به اهدافمان نزدیکتر می کند مشخص کنیم و سعی کنیم هر روز در جهت

  رسیدن به اهدافمان تلاش کنیم.

 

  این نکته مهم است که اگر ما در یک روز کمی پیشرفت کنیم ویا حتی پیشرفتی نداشته باشیم ،

  نباید احساس ناامیدی کنیم. حتی فقط فکر کردن در مورد اهدافمان مارا به خواسته هایمان نزدیکتر

  می کند.

  اگر ما ناتوان هستیم ونتیجه ی مسایل خارج از عهده ی ماست همین فرصتهای بالقوه نشانه ی

  آزادی ما هستند. مثلا کشاورزان کسانی که در تابستان از صبح تا شب به برداشت و جمع آوری

  محصول مشغولند

  دسترنج نیروی خود را در زمستان ذخیره می کنند.

2-در تمام چیزها روشنایی و درخشندگی را ببینیم

 

اگر افکارمان تیره و تاریک و دیدگانمان در باره زندگی سرد و بی روح باشد ،زندگی ما به سوی فقر و بدبختی وتاریکی کشیده می شود. سعی کنیم در ذهنمان افکار مثبت ایجاد کنیم. وقتی انتظار بهترین پیشامدها را داریم در واقع نیروی مغناطیسی ای که از مغزمان خارج می شود بر اساس قانون جاذبه بهترین ها را جذب می کند و اگر انتظار بدترین پیشامدها را داشته باشیم از مغزمان قدرت دافعه ای رها می سازیم مه سبب می شود بهترین ها از ما بگریزد. پس یاد بگیریم که اعتماد کنیم و دوست بداریم.

تمام آن چیزهایی را که داریم ،به خصوص همه آنچه را که هستیم، دوست بداریم.

خودمان را با شخص دیگری مقایسه نکنیم. هر انسانی از نظر خصوصیات ،صفات و استعدادها منحصر به فرد است. فقط خود را با قبل خودمان مقایسه کنیم.

برای پیشرفت در زندگیمان می توانیم از رویرفتار آدمهای موفق الگوبرداری کنیم ولی هرگز خودمان را با آنها مقایسه نکنیم.

با کمک این راهها ،آرامش درونی ،شادی و بصیرت را در وجودمان افزایش می دهیم.

3-برای خودمان ارزش قائل شویم

 

وقتی به خود عشق بورزیم ، دیگران را هم دوست خواهیم داشت.

به همان وسعت وعمقی که بتوانیم خود را دوست بداریم تنها به همان وسعت و عمق می توانیم دیگران را نیز دوست بداریم.هیچ کس نمی تواند چیزی را که مالک نیست ببخشاید.

برای بخشش عشق ،باید عشق داشته باشیم. نیروی بی نهایتی از عشق در نهاد هر انسانی نهفته شده است که در انتظار شناسایی شدن و گسترش یافتن است. بنابراین به خاطر کوچک ترین کار خوبی که انجام می دهیم خود را ستایش وتشویق کنیم.

ما عادت کرده ایم برای کارهای بد ونادرست خود ، به بهانه های مختلف خود را سرزنش کنیم.اما یک بار هم خود را شایسته تشویق وستایش ندانسته ایم.

هم اکنون فکر کنیم و ببینیم از آغاز روز تاکنون چقدر کار و فکر مثبت و نیکو کرده ایم .

یادمان نرود که برای یک ساعت درس خواندن یا مطالعه ی کتابهای مفید ، صبور بودن در مشکلات ، مرتب کردن اتاق ، جویاشدن از احوال دوستان وهر کار خوب و مثبت دیگری که انجام داده ایم ،حتما خود را تشویق کنیم،به خود آفرین بگوییم و برای خود کف بزنیم ،حتی به خود قول دهیم به خاطر انجام کارهای مثبت ،خود را به خوردن بستنی ، پیاده روی ،سینما رفتن ،گردش در پارک ،خرید هدیه و غیره دعوت کنیم و در اولین فرصت به قول خودمان عمل کنیم.

سخنانی از بزرگان

فاش نکردن اسرار مردم دلیل کرامت و بلندی همت است.  سقراط 

   

توانایی حل مشکلات به نحو خوب و موثر موجب صرفه جویی بسیار در وقت می شود . برایان تریسی
       


بهترین سیاست صداقت است. سروانتس



کین خواهی از خاندان یک بدکار ، تنها نشان ترس است ، نه نیروی آدمهای  فرهمند . ارد بزرگ



غضب ، نابیناترین ، شدیدترین و زشت ترین ناصحان است . دسه گور



برقراری ارتباط ضعیف یا نا مفهوم با دیگران از عمده ترین عوامل اتلاف وقت است . برای برقراری ارتباط روشن و شفاف با دیگران وقت کافی صرف کنید . برایان تریسی
    


چراغ مایه دفع تاریکی است ، بدی جوهر تاریکی در زندگی آدمی است ، که از آن دوری باید جست .فردوسی خردمند



بردباری در توان هر کسی نیست کسانی که بردبارند فرمانروایی می کنند . ارد بزرگ



آنکه تخم بدی را می فشاند ، بدون شک همۀ محصول آن را درو می کند . دموستن



هنگامی که از دیگران می خواهید کارهایی را برایتان انجام دهند ، آنها را اولویت بندی کنید . برایان تریسی

ادامه نوشته

اندرزهای لقمان حکیم

 روزي از روزها لقمان حكيم به پسرش گفت : " امروز من به تو سه

  اندرز ميدهم كه اگر آنها را بكار ببندي ، در زندگي كامروا خواهي شد.

  اول اينكه سعي كن در زندگي بهترين غذاهاي جهان را بخوري

  دوم اينكه در بهترين بستر جهان بخوابي

  و سوم اينكه در بهترين خانه هاي جهان زندگي كني ."

  پسر لقمان پرسيد : " اما اي پدر ، ما يك خانواده ي بسيار فقير هستيم .

  من چطور ميتوانم كه اين كارها را انجام بدهم ؟ "

  لقمان در پاسخ گفت : " اگر كمي ديرتر يا كمتر غذا بخوري ، هر غذايي

  كه بخوري در دهانت مزه ي بهترين غذاي جهان را مي دهد.

  اگر بيشتر كار كني و كمي ديرتر بخوابي ، در هر جا كه بخوابي ،

  احساس مي كني بهترين بستر جهان است.

  و اگر با مردم دوستي كني در قلب اونها جاي ميگيري و اونوقت بهترين

  خانه هاي جهان مال توست .

نیایش های دکتر علی شریعتی

خدایا !

رحمتی کن تا ایمان ، نان و نام برایم نیاورد ،
قوتم بخش تا نانم را و حتی نامم را در خطر ایمانم افکنم
تا از آنها باشم که پول دنیا را میگیرند و برای دین کار میکنند ،
نه از آنان که پول دین را میگیرند
و برای دنیا کار می کنند...

ادامه نوشته

نامه زیبا و به یاد ماندنی چارلی چابلین به دخترش

ژرالدين دخترم،

    اينجا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه ی کوچک من همه ی سپاهيان بی سلاح خفته اند. نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت، به زحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم. من از تو دورم، خيلی دور ... .

    اما چشمانم کور باد، اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند. تصوير تو آنجا روی ميز هست. تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه ی پر شکوه «شانزليزه» می رقصی. اين را می دانم و چنان است که گويی در اين سکوت شبانگاهی، آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می بينم. شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش.

    ژرالدين من چارلی چاپلين هستم. وقتی بچه بودی٬ شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم. قصه ی زيبای خفته در جنگل٬ قصه ی اژدهای بيدار در صحرا٬ خواب که به چشمان پيرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو. من در رويای دختر خفته ام. رويا می ديدم ژرالدين٬ رويا ... .

ادامه نوشته