دعوت امپراطور قسطنطنیه برای جنگ
  الكسیس[3] امپراطور قسطنطنیه، برای محقق ساختن این آرزوی دیرینه با ارسال نامه‎ای به پاپ آن زمان از وی خواست تا مسیحیان را برای تصرف بیت المقدس به جنگ فرا خواند.
پاپ اوربان دوم[4] نیز با تشكیل شورایی از كلیساهای غربی موضوع را مطرح ساخت. رهبران كلیسا موافقت خود را با این تصمیم اظهار داشتند و آمادگی خود را برای آغاز جنگ مقدس بر علیه مسلمانان ابراز داشتند.[5]
 
ناقوس جنگ به صدا در می‎آید
  به زودی تبلیغات گسترده‎ای برای جلب نظرمردم آغاز گردید. رهبران مسیحی با عنوان این مسأله كه بیت المقدس، شهر مقدس مسیحیان است و به آنان تعلق دارد مسیحیان را برای جنگ آماده می‎نمودند.
یكی از شخصیتهایی كه نقش بزرگی را در ترغیب مردم به جنگهای صلیبی ایفا نمود راهبی به نام پطرس[6] بود كه مردم وی را با نام پیر منزوی می‌شناختند.
وی با پوشیدن لباسی زبر و در دست گرفتن صلیبی بزرگ، سوار بر الاغ شده و به مناطق مختلف اروپا سفر نمود و تعداد بی‎شماری را برای این جنگ گرد خویش جمع نمود. [7]
پاپ نیز اعلامیه‎ای را منتشر ساخت و به كسانی كه در راه جهاد قدم می‎نهادند وعده آمرزش گناهان را داد:
همه‎ی كسانی كه در این راه چه در خشكی و چه در دریا یا هنگام جنگ با بت‎پرستان بمیرند، گناهانشان بی‌درنگ پاك خواهد شد. من این را به واسطه قدرت خدا كه به من داده شده است، عطا می‎كنم.[8]
با این حال بیشتر مردم، تنها به امید بهبود شرایط زندگی به جنگهای صلیبی پیوستند و البته نه تنها مردم عادی بلكه رهبران مسیحی نیز از این قاعده مستثنی نبودند. پاپ اوربان دوم در شورای كلرمون خطاب به كشیشها و اسقفهای مسیحی اظهار داشته بود:
اورشلیم بهشتی است آكنده از لذات و نعمتها، سرزمینی است به مراتب ثمربخش‌تر از همه‌ی سرزمینها. آن شهر شاهی كه در قلب عالم قرار گرفته است از شما تمنا دارد كه به یاریش بشتابید.[9]
 
نخستین جنگ صلیبی:
  به زودی ارتشی بزرگ، متشكل از اقشار مختلف مردم تشكیل و راهی بیت المقدس گردید. برخی از مورخین تعداد لشكریان صلیبی را ششصد هزار نفر شمرده‎اند.
لشكر به سوی بیت المقدس راه افتاد و در طی این مسیر طولانی به غارت شهرهایی كه در راهش قرار داشت اقدام نمود. پس از رسیدن به اورشلیم، آن را به مدت یك ماه تحت محاصره درآوردند و در نهایت موفق به تصرف آن شدند. مهاجمین پس از ورود به شهر به كشتاری دست زدند كه نمونه‎ آن كمتر در تاریخ دیده شده است.
آنان هر یهودی و مسلمانی را كه دیدند چه بزرگ و چه كودك از دم تیغ گذراندند و شهر را تبدیل به حمام خون نمودند.
یك مورخ غربی این واقعه را چنین توصیف می‎كند: تنها در داخل معبد سلیمان، ده هزار سر از بدن جدا گردید و پای انسان تا قوزك در دل خون فرو می رفت. دیگر چه بگویم؟ حتی یك تن جان به در نبرد. حتی از جان زنان و كودكان هم نگذشتند.[10]
به این ترتیب نخستین جنگ صلیبی، پس از سه سال به پایان رسید.
 
دومین جنگ صلیبی:
  در سال 1145 میلادی، مسلمانان اقدام به بازپس گیری شهر ادسا كه دارای اهمیت فراوانی بود نمودند.
خبر بازپس گیری این شهر به رم رسید و پاپ را بر آن داشت تا دوباره برای تسخیر این شهر مردم را به جنگی دیگر فرا خواند.
  به زودی قوای مسیحیان به سوی ادسا رهسپار شد. این بار لشكر به دو بخش تقسیم شد و از دو مسیر جداگانه به سوی این منطقه رهسپار شدند.
اما این بار، تركهای سلجوقی از این فرصت سود جسته و در دو مرحله، هر دو بخش سپاه صلیبی را شكست دادند و نزدیك به دو سوم این لشكر را نابود كردند.
پس از این شكست، نیروهای صلیبی از پای ننشستند و پس از تجدید قوا تصمیم گرفتند تا به دمشق كه شهری استراتژیك برای مسلمانان به شمار می‌آمد حمله كنند و آن را به تصرف خویش در آورند.
لشكر صلیبی علی‌رغم آنكه در اولین برخورد خویش توانست به پیروزیهایی دست یابد اما به دلایلی نامعلوم، فرماندهان سپاه دستور عقب نشینی را صادر كردند و پس از گذشت چند روز بدون آنكه به نتیجه‌ای برسند راه بازگشت به اورشلیم را در پیش گرفتند.[11]
  برخی از تبانی فرماندهان لشكر با والی دمشق سخن به میان آوردند اما این نیز تنها در حد یك احتمال بود. علل این عقب نشینی هرگز فاش نشد و به رازهای سر به مهر تاریخ پیوست.
  به مدت چند دهه، صلح تقریبی میان كشورهای اسلامی و مسیحیان برقرار بود تا اینكه رنو دوشاتیون، شاهزاده‌ی انطاكیه در سال 1187 م در عملی ناجوانمردانه با حمله به كاروان تجاری مسلمانان كه عازم زیارت مكه بود خشم آنان را برانگیخت. وی اموال كاروان را غارت نمود و به این نیز اكتفا نكرده و دستور قتل عام مردان كاروان و به اسارت گرفتن زنان و كودكان را صادر نمود.
  در این زمان، صلاح الدین ایوبی، حكمران سوریه از رنو خواست تا اسیران را آزاد كند و دیه‌ی كشته شدگان را نیز بپردازد اما رنو با بی‌توجهی حتی از پذیرفتن نماینده‌های صلاح الدین نیز سرباز زد.
صلاح الدین با تشكیل لشكری بزرگ به سوی اورشلیم حركت كرده و پس از دو هفته محاصره‌ی این شهر موفق به تسخیر این شهر گردید.[12]
 
سومین جنگ صلیبی:
  سقوط اورشلیم، طوفانی از وحشت و خشم را در میان مسیحیان برانگیخت. بار دیگر لشكر صلیبی عزم خود را جزم نمود تا اورشلیم را به تصرف خویش درآورد. سپاه صلیبی به رهبری شخصی به نام ریچارد كه بعدها به ریچارد شیردل معروف گشت به اورشلیم حمله نمود اما با مقاومت سرسختانه‌ی صلاح الدین و نیروهای تحت فرمان وی مواجه گشت. در نهایت، صلاح الدین پیش قدم گردید و پیمان صلحی را با ریچارد بست. بر اساس این پیمان، مسیحیان از این پس می‌توانستند آزادانه برای زیارت به شهر اورشلیم مسافرت كنند و بدینسان سومین جنگ صلیبی پایان پذیرفت.[13]
 
چهارمین جنگ صلیبی:
  در سال 1204م مسیحیان با حمله به شهر قسطنطنیه، این شهر را به تصرف خویش در آوردند و یكی از هولناكترین وقایع تاریخ را رقم زدند. آنان به محض ورود به این شهر اقدام به كشتاری بی‌سابقه نمودند. آنان به هیچ كس رحم ننمودند و حتی كودكان را نیز به فجیع‌ترین حالت به قتل رساندند. عجیب آنكه حتی كلیساهای این شهر نیز از چپاول آنان در امان نماند.[14]
 
پنجمین جنگ صلیبی:
  پاپ در سال 1218م برای بار دیگر مسیحیان را به فتح مصر ترغیب نمود و لشكر صلیبی را به این منطقه گسیل داشت. بلند پروازیهای رهبران مسیحی كاری را از پیش نبرد. چرا كه فرانكها كه همواره در جنگها به یاری این سپاه پرداخته بودند زیر سایه‌ی صلح از زندگی مناسبی برخوردار بودند و از همراهی لشكر صلیبی سرباز زدند. در نهایت صلیبیان بدون آنكه به هدف مشخصی دست یابند به اروپا بازگشتند.[15]
 
ششمین جنگ صلیبی:
  این واقعه را اگرچه در تاریخ به عنوان جنگ ثبت نموده‌اند اما حقیقت آن است كه در طی آن هرگز خونی ریخته نشد. چرا كه فردریك دوم، پادشاه آلمان پس از رسیدن به سرزمین مقدس در سال 1229م دریافت كه مسلمانان دیگر علاقه‌ای برای فرمانروایی بر اورشلیم ندارند. سلطان مصر با فردریك به توافق رسید و اورشلیم را در اختیار فردریك قرار داد و جنگ ششم صلیبی بدون آنكه خونی ریخته شود پایان پذیرفت.[16]
 
جنگهای صلیبی هفتم و هشتم:
  اورشلیم به مدت پانزده سال در دست مسیحیان باقی ماند تا اینكه برخی از مسلمانان كه از عمل پادشاه مصر ناخشنود بودند به اورشلیم حمله كرده و آن را به تصرف خویش در آوردند. شاه لوئی نهم بر آن شد تا شهر مقدس را به دست بیاورد. وی در سال 1250 به اورشلیم حمله نمود اما مقاومت سرسختانه‌ی مسلمانان، نه تنها نقشه‌ی لوئی را نقش بر آب كرد كه خود وی نیز به اسارت مسلمانان درآمد. وی پس از پرداخت غرامتی سنگین آزاد گردید.[17]
آخرین جنگ صلیبی نیز در پی تصرف انطاكیه در سال 1268 توسط مسلمانان صورت پذیرفت. لوئی نهم، برای بار دیگر بر آن شد كه بخت خویش را بیازماید. بنابراین به اتفاق پسرانش، هشتمین مرحله‌ی این نبردها را سازماندهی كرد اما عمر وی كفاف نداد و با وفات وی در سال 1270 م آخرین جنگ صلیبی پایان یافت.[18]
پس از وی شهرهایی كه مسیحیان به تصرف خویش در آورده بودند یكی پس از دیگری توسط مسلمانان فتح گردید. عكا آخرین شهری بود كه از سیطره‌ی صلیبیان خارج گردید و با فتح این شهر در سال 1291م، دوران استیلای مسیحیان بر شهرهای اسلامی پایان پذیرفت.
سال شمار

1071 م

ترکان مسلمان سپاهیان مسیحی امپراتوری بیزانس را در «جنگ منزیکرت»، در ترکیه کنونی، شکست دادند. مسلمانان برای تسخیر مجدد سرزمین فلسطین به جنگ ادامه دادند و پیروز شدند. و مدتهای مدیدی بیت المقدس را در اختیار خود داشتند.

1095

در «کلرمون»، واقع در فرانسه، پاپ اورین دوم از مردان در خواست می‌کند تا سپاهی علیه ترکان مسلمان تشکیل دهند و شهر بیت المقدس (اورشلیم) را مجدداً تسخیر کنند.

آوریل 1096

یک راهب فرانسوی به نام پیتر هرمیت (پی یر معتکف) هزاران کشاورز را سازماندهی و فرماندهی کرد که بعدا به اسم سپاه صلیبی مردمی معروف شدند.

اگوست 1096

هنگامی که پیروان پیتر هرمیت که به اندازه کافی مجهز نبودند، به آسیای صغیر رسیدند از سوی ترکان مسلمان مورد هجوم قرار می‌‌گیرند. در همان سال، سپاهی از شوالیه‌ها و اشراف به‌عنوان اولین سپاه منظم صلیبی از «لوپویی» واقع در فرانسه، حرکت کردند.

ژوئن 1099

بعد از سفری خطرناک که حدود سه سال طول کشید، صلیبیان به نواحی اطراف بیت المقدس رسیدند.

ژوئیه 1099

بعد از محاصره‌ای کوتاه، صلیبیان بیت المقدس را تسخیر و اهالی شهر را قتل عام کردند. آنها مسلمانان و یهودیان را با هم کشتند. یهودیانی که در کنیسه‌های خود پناه گرفته بودند زنده زنده سوزانده شدند.

1119

صلیبیان شهرهای مسیحی نشین جدید در سرزمین مقدس بنا کردند. دو گروه شوالیه جدید به نامهای «تمپلار» و «هاسپتیالرز»، تشکیل داده شد. این شوالیه‌ها در عین حال راهب نیز بودند. آنها در مقابل حمله مسلمانان، از مهاجران مسیحی که به سرزمین مقدس می‌‌آمدند، محافظت می‌‌کردند.

1142

مهاجران از مسیحیان در سرزمین مقدس مستقر می‌شوند. آنها شروع به ساخت «قصر شوالیه ها» در سوریه کردند. انبارهای زیرزمینی این قصرهای با شکوه ذخیره غذایی و سلاح را برای یک محاصره پنج ساله در خود جای می‌‌دادند.

49- 1147

دومین گروه صلیبیان، به فرماندهی لوئی هفتم ، پادشاه فرانسه و کنرادسوم، پادشاه آلمان، برای تسخیر بیت المقدس حرکت کردند. بعد از شکست در تسخیر شهر مسلمان نشین دمشق، دومین جنگ صلیبی تمام شد.

1181

صلاح الدین ایوبی جنگجوی مسلمان پادشاه مصر می‌شود. او فرمانده نظامی بسیار ورزیده‌ای بود که سپاه اسلام را متحد کرد.

1187

سپاه صلاح الدین نیروهای صلیبی را در «جنگ حطین» در هم کوبید. قصرها و پایگاههای صلیبی‌ها یکی پس از دیگری به دست صلاح الدین افتاد. او بیت المقدس را مجدداً تسخیر کرد.

92- 1189

سومین گروه صلیبیان به رهبری فلیپ دوم، انگلستان، در مقابل صلاح الدین قرار می‌‌گیرند و جلوی پیشروی او را می‌‌گیرند، اما نمی‌توانند بیت المقدس را اشغال کنند. یک قرارداد صلح که در ارصوف در ارض مقدس امضاء شد. تسلط صلیبیان را در طول سواحل تضمین کرد. به زائران اجازه داده شد تا از بیت المقدس (اورشلیم) دیدن کنند. ریچارد شیردل در راه بازگشت به انگلستان به‌وسیله دوک لئوپلد، فرمانروای اتریش، دستگیر و زندانی می‌شود. لئوپلد در ازای آزادی او باج هنگفتی طلب می‌کند.

1204

سپاهی که رهسپار چهارمین جنگ صلیبی گردید، هرگز به ارض مقدس نرسید، و به جای آن به قسطنطنیه حمله کرد. قسطنطینه پایتخت امپراتوری مسیحی بیزانس بود. صلیبیان شهر را غارت کردند و اهالی شهر را از دم تیغ شمشیرها گذراندند.

1212

در این سال یک پسر بچه چوپان به نام استفهان، در نزدیکی «واندوم» در مرکز فرانسه، یک سپاه صلیبی از بچه‌ها را به سمت بیت المقدس فرماندهی و راهنمایی کرد. او اعتقاد داشت که کودکان می‌توانند به جای زور از عشق برای شکست دادن مسلمانان استفاده کنند ودر حدود 30000 کودک از شهر «مارسی» در جنوب فرانسه، عازم بیت المقدس شدند. تعداد زیادی از کودکان در مسیر سفر جان دادند و بعضی از آنها به عنوان برده فروخته شدند. نتیجه جنگ صلیبی کودکان فاجعه بود.

22-1217

پنجمین سپاه صلیبی در تسخیر مصر ناکام می‌‌ماند.

29-1228

ششمین سپاه صلیبی، به رهبری امپراتور مقدس روم، فردریک دون، دوباره بیت المقدس را به عنوان بخشی از قرار داد موقت صلح با مسلمانان، اشغال می‌کند.

50- 1248

هفتمین سپاه صلیبی، به رهبری لوئی چهارم (سن لوئی) پادشاه فرانسه، به مصر حمله می‌کند. نتیجه این جنگ صلیبی که طی آن لوئی چهارم اسیر می‌گردد، فاجعه آمیز بود.

1291

مسلمانان شهر عکا، آخرین منطقه تحت نفوذ صلیبیان در ارض مقدس، را فتح می‌کنند. این پیروزی به جنگهای صلیبی پایان بخشید. صلیبیان با طعم زندگی مرفه و آسایش جدیدی که در سرزمین مقدس چشیده بودند از فلسطین به خانه هایشان در اروپا باز می‌‌گشتند.

آثار جنگ های صلیبی

شوالیه‌هایی که از جنگ‌های صلیبی در خاور میانه باز می‌‌گشتند، ره آوردهای فراوانی را از سرزمینهای عربی با خود به اروپا آوردند که یکی از این ره آوردها ساز عود می‌‌باشد. موسیقی نواخته شده با ساز عود، در دبار پادشاهان قرون وسطی محبوبیت خاصی به دست آورد. آهنگ‌های عود روی سیمهای پنج جفتی سازعود نواخته می‌‌شد.

شکر و ادویه

در اروپای قرون وسطی، از عسل برای شیرین کردن غذاها و نوشیدنیها استفاده می‌‌کردند. صلیبیان نیشکر را به خانه بردند. قند و شکر به عنوان اشیاء گرانبها، در گنجینه‌ها نگهداری شد و فقط در مناسبتهای مخصوص مورد استفاده قرار می‌‌گرفت. صلیبیان همچنین ادویه جاتی مثل فلفل سیاه، دانه‌های خشخاش (تخم خشخاش)، سیر و همچنین میوه‌های خشک شده و لیمو را با خود به اروپا بردند. دولت شهر و نیز، در شمال ایتالیا، در زمینه واردات مواد غذایی جالب توجه و جدید از خاورمیانه شکوفایی خاصی پیدا کرده بود.

بهداشت و طرز لباس پوشیدن

صلیبیان همچنین روی زندگی ثروتمندان قرون وسطی اثر گذاشتند. در گرمای سرزمین مقدس، صلیبیان لباسهای سبک تر و گشادتر پوشیدند و دمپایی به پا کردند. در آب و هوای داغ خاورمیانه سربازان مجبور بودند بیشتر خود را بشویند، که این کار با استفاده از صابونها و عطرهای محلی صورت می‌‌گرفت. هنگامی که آنها به خانه‌های خودشان در اروپا بازگشتند، عادت حمام کردن را ادامه دادند. آرایش موهای اروپایی هم از آرایش موهای مسلمانان تأثیر گرفت. اولین گروه صلیبیان موهای خود را کوتاه نگاه می‌‌داشتند تا کلاه خودهای خود را به راحتی بر سر بگذارند. صلیبیان بعدها به پیروی از شرقیان، موی خود را بلند می‌‌کردند و مجعد می‌‌ساختند و آن را با حنا رنگ می‌‌کردند.

پارچه های بسیار زیبا

پارچه‌های زیبای بافته در سرزمین‌های اسلامی، در اروپای قرون وسطی با استقبال عمومی روبه رو شد. پارچه‌های نخی نرم، مثل چیت و موصلی و تور بافته شده در غزه را، خانمهای اروپایی به‌عنوان مقنعه یا روبند ازکلاههای زیبایشان می‌‌آویختند. حریر گلدار و خوشرنگ دمشقی، پارچه پر طرفدار دیگری بود که صلیبیان از خاورمیانه به ارمغان می‌‌بردند. مسلمانان فرشها و قالیچه‌های رنگی می‌‌بافتند که صلیبیان با خود به کشورشان می‌‌بردند.

قالیچه های ایرانی

بعد از جنگهای صلیبی فرشها و قالیچه‌های ایرانی کف اتاقها ورودی مبلهای خانه‌های قرون وسطی را پوشاند. پیش از آن برای پوشش کف اتاقها از بوریا استفاده می‌‌شد.

آلات موسیقی

بعد از جنگهای صلیبی، ترویدورها، نغمه سرایان دربار از پادشاهان اروپای قرون وسطی، آوازهای خود را با نوای ساز عود Lute همراه ساختند. این ساز دارای پنج رشته سیم بود و از سرزمینهای اسلامی به اروپا برده شد.

عینک

صنعتگران مسلمان اطلاعاتی را که درباره اعضای بدن انسان داشتند، با تخصص شیشه سازان ترکیب کردند وانواع عدسی‌های طبی را برای عینک ساختند. صلیبیان از این تخصص برای ساخت عدسی استفاده کردند و در اوایل قرن چهاردهم، عینکهای مطالعه با عدسی‌های محدب در یک کارخانه در ونیز ساخته شد.

سفر به بیت المقدس

نخستین گروه از جنگجویان صلیبی از راه خشکی به اسرائیل سفر کردند. آنها از مجارستان عبور کرده و مستقیم از میان قسطنطنیه گذشتند و بعد به ارض مقدس (سرزمین فلسطین) پا گذاشتند. کشتیهای آنها استحکام لازم را نداشت و قادر به سفر دریایی نبودند. اما بعدا جنگجویان صلیبی از راه دریا و از طریق مدیترانه به بیت المقدس سفر کردند.

سفر جنگجویان صلیبی

سفر به سرزمین مقدس، چه از راه دریا چه از راه خشکی، طولانی و مخاطره آمیز بود. اولین گروه از جنگجویان صلیبی بعد از 3 سال به بیت المقدس رسیدند.

دانش های ایرانیان و عراب

صلیبیان علوم اسلامی را در شمال اروپا منتشر ساختند علوم جدیدی را که صلیبیان با خود از شرق به اروپا بردند همه چیزرا از دریانوردی و فیزیک نور گرفته تا حسابداری و معماری، دستخوش تغییر ساخت. برای مثال، روش شمارش از 0 تا 9 (دستگاه دهدهی) که مسلمانان آن را از هندیان فرا گرفته بودند، در نتیجه جنگهای صلیبی به اروپا راه یافت. بطور وسیعی مورد استفاده قرار گرفت.

بیماری

نتایج جنگهای صلیبی همیشه پر سود نبود. بیماریهایی مانند جذام، مرضی که روی پوست و اعصاب بیمار اثر نامطلوب می‌‌گذارد، به علت جنگ و عدم رعایت بهداشت شیوع پیدا کرد. این بیماری شکل ظاهری بیمار را تغییر می‌‌داد و افراد جذامی در جوامع قرون وسطی از جامعه طرد می‌‌شدند. جذامیان فقط مجاز بودند در «جذامی خانه ها» که در خارج از دیوارهای شهرها قرار داشتند، سکونت کنند. هنگامیکه افراد جذامی می‌‌خواستند از یک «جذامی خانه» به «جذامی خانه» دیگری بروند، مجبور بودند که با خود زنگ‌هایی را حمل کنند و مرتب آن را به صدا در آوردند تا بدینوسیله به دیگران اعلام خطر کنند که افراد مبتلا به جذام در حال عبور هستند.