جاماسپ وزیر
جاماسپ بیدَخْش[=حکیم] از خاندان هووگوو، نام یکی از یاران راستین اشوزرتشت
در انجمن مغان است که فیلسوفی پرآوازه و حکیمی نامآور در طریقت اشراق
بوده. وی را از نخستین مفسرین فرزانش فرهمندی(:حکمت اشراق) نیز قلمداد
میکنند. فرزانهی بزرگ شهابالدین سهروردی در اثر گرانسنگ «حکمة الاشراق»،
جاماسپ حکیم را در کنار فرشوشتر دانا و بزرگمهر بختگان، در ردیف حکمایی
قرار میدهد که آموزههای فرزانش فرهمندی(:حکمت اشراق) را چونان که
اشوزرتشت آموزش داده بود، بیان میکردند...
چنانکه از منابع تاریخی و اسطورهای برمیتابد، در ایران باستان دو شخص با نام جاماسب وجود داشتهاند، اما درهم آمیخته شدن برخی گزارشها دربارهی این دو به بروز آشفتگی در شناسایی آنان انجامیده است. از این دو، یکی جاماسب، برادر قباد اول (:پادشاه ساسانی) بود که در دورهی کوتاهی پس از قباد، در ایران پادشاهی کرد[تقریباً بین سالهای496تا499م] و دیگری که مقصود ماست، مرید و چنانکه در سنت زرتشتی آمده داماد اشوزرتشت و یکی از نخستین گروندگان به دینبهی بود. چنانکه در نسک مذهبی میآید، جاماسب بیدَخش برادر فَرْشوشْتَر دانا (:Frashushtar hvogva) بود که هر دو تن پیام دعوت رستگاری اشو زرتشت را اجابت کردند و خالصانه به او گرویدند. این دو اُسوهی پرهیزگاری وزیران کیگشتاسپ کیانی بودند و خود کیگشتاسپ فرمانروایی بود که با آغوش باز دین حق و حقیقت را از پیامبر خدا پذیرفت. در یشتها و سرودهای مینوی گاتها، از جاماسپ حکیم یاد و شخصیت او به نحوی بارز ستوده میشود:
هات51بند18: «جاماسب دانا(:بیدخش) از خانوادهی هووگوو که خواستار روشنایی حقیقت است، در پرتو راستی دانش اهورایی را از برای خویش برگزید و در پرتو منش پاک به نیروی معنوی دست یافت»
هات46بند17: «ای جاماسب دانا(:بیدخش) از خانوادهی هووگوو، این نکته را نیز بیاموز که جنبش و فعالیت بر بیکاری و تنبلی برتری دارد،پس با وجدان بیدار و با کار و کوشش او را پرستش نما. آن هستی بخش دانا و بیهمتایی که در پرتو قانون ازلی خویش دانا را از نادان تمیز میدهد و برپا دارنده این جهان است»
هات49بند9: «...ای جاماسب حکیم(:بیدخش) کسانی که با دین و ایمان و دارای وجدانند با راستی و پارسایی پیوستگی داشته و سرانجام از بهترین پاداش«یعنی بهشت» برخوردار خواهند شد.»
در فروردین یشت بند103، به فروهر جاماسب پاک از خاندان هووگوو درود فرستاده میشود. در بند68 از آبان یشت شرح حالی از جاماسپ حکیم ذکر میشود که در متون متاخرتر چون یادگار زریران نیز مشاهده میشود. در متون اسلامی، نسب جاماسپ حکیم را با چند واسطه به منوچهر پیشدادی، پادشاه اسطورهای ایران باستان رساندهاند (:تاریخ طبری و تاریخ ابن خلدون). مجموعه پیش بینیهایی به او منسوب است که در موارد متعدد در متنهای ایران پیش از اسلام ذکر شده است (:رجوع کنید به یادگار زریران) این پیش گوییها در مجموع پیرامون جنگ گشتاسپ شاه کیانی با ارجاسپ تورانی، آنچه در رستاخیز اتفاق خواهد افتاد و مدت پادشاهی پادشاهان ایران پس از گشتاسپ تا مسلمان شدن مردم ایران است...! در شاهنامه نیز ذکر احوال جاماسپ بیدخش رفته است، چنانکه در شاهنامه میخوانیم:
بخواند آن زمان شاه جاماسب را کجا رهنمون بود گشتاسب را
سر موبدان بود و شاه ردان چراغ بزرگان و اسپهبدان
چنان پاک دین بود و پاکیزه جان که بودی بر او آشکار و نهان
ستاره شناسی گرانمایه بود ابا او بدانش کرا پایه بودبه مانند شاهنامه دیگر شاعرانی فارسی زبان چون «اوحدی» و «خاقانی» در اشعارشان به جاماسپ حکیم به عنوان ستاره شناس اشاره کردهاند. زکریا قزوینی نیز جاماسب حکیم را ستارهشناس(:منجم) قلمداد کرده است. دراینباره به کرات در منابع اسلامی چون «طبری»، «ابنخلدون» و «ابناثیر» با تکرار این عنوان و نیز ذکر لقب «عالم» برای وی مواجه میشویم، در حالی که در منابع پهلوی پیش از اسلام جمله «ایاتکار ژاماسپیک» و «یادگار زریران» از جاماسب حکیم با لقب «بیدَخْش» یاد شده است. شمسالعلما دستوردکترجیوانجیجمشیدجی مُدی در ترجمان خویش از کتاب جاماسپ نامه(:ص 80،81) واژهی «بیدَخش» را حکیم ترجمه کرده است. در برخی دیگر نسک پهلوی چون گزیدههای زادسپرم از جاماسپ حکیم با لقب دستور و موبدان موبد یاد شده است...
بر روی تپهای در حوالی شیراز(:نزدیک شهرستان جهرم) بنایی وجود دارد که آن را آرامگاه جاماسپ حکیم دانستهاند(:«زکریا قزوینی، ص 156» و «مجمل التواریخ و القصص، ص 463»). البته با توجه به رسم سپردن پیکر درگذشتگان به سنگ و آداب دخمه گذاری در مذهب زرتشتی، درتعلق این آرامگاه به جاماسب حکیم و نیز جاماسپ ساسانی باید جدا" تردید کرد. دربارهی این بنا فرصت شیرازی ضمن ترسیم تصویری از این آرامگاه، اندازههای آن را ذکر و کتیبهی عربی منقوش بر آن را نیز قرائت کرده است.
پیرامون آنچه تحت عنوان آثار نوشتاری به جاماسپ بیدخش منسوب میگردد باید گفت که جملگی در بارهی پیشگویی، ستارهشناسی و احکام نجوم است، جز یکی که دربارهی کیمیاست. مهمترین این آثار، جاماسبنامه است که آمیزهای است از احکام نجوم و پیش بینیهای جاماسپ حکیم، که دو تحریر پازند و عربی از آن وجود دارد. از متن پازند که خود نگارشهای متفاوتی دارد نسک خطی متعددی باقی مانده. دستور دکتر جیوانجی مُدی معتقد است که بعضی از آنها از عربی ترجمه شدهاند. یکی از نگارشهای فارسی این جاماسبنامهها در 1312خورشیدی بکوشش دستور دکتر مُدی در بمبئی چاپ سنگی شده است. جاماسبنامهی منظومی نیز وجود دارد که به خواجه نصیرالدین طوسی منسوب میدارند. شاهنعمتاللّه ولی، صوفی و شاعر(:متوفی 834)، نیز منظومهای سروده است با عنوان «احکام طالع سالها از زیج جاماسب».
از متن عربی جاماسبنامه نیز نسخههایی باقی مانده که البته همانند متن فارسی، چند نگارش با تفاوتهایی بسیار زیاد از آن وجود دارد. مترجم یکی از این متنهای عربی که در قرن هفتم میزیسته«بدرالدین محمدبن ابیبکر فارسی» است، وی مینویسد که کتاب خود «طرازالدهر فی اسرار الخلق و الامر فی الاحکام الجاماسیه علی القرانات العُلویه» را از پهلوی به عربی ترجمه کرده است. از این رساله تاکنون دو نسخه شناسایی شده است. دیگر ویرایش عربی جاماسپنامه را تحت عنوان «احکام القرانات و ما یَحْدُثُ فیها» میشناسند که از آن چند نسخه باقی مانده است. رسالهای منسوب به جاماسپ حکیم در موضوع کیمیا نیز به فارسی و عربی موجود است. عنوان رسالهی عربی«رسالة جاماسب الی اردشیر فی السرّ المکتوم» است و رسالهی فارسی نیز با نامهای متعددی از جمله جاماسبنامه، رسالهی تدبیر و رسالهای در کیمیا معرفی شده است که البته در این نوشتار مورد توجه ماست. در این کتاب به بيان مكاشفات و پيشگوييهاي حوادث به ويژه حوادث پايان جهان از زبان جاماسپ حکیم ميپردازد و بنيان اصلي آن پرسش و پاسخي بين گشتاسب شاه و جاماسب حکیم است. جاماسب در قالب پيشگوييهايي در جاماسپنامه از راز زمانهاي مختلف پرده برميدارد. از تلفیق سخنان این کتاب جاماسپنامه با پیشگوییهای مطرح شده در کتابی مشابه بنام يادگار جاماسبي ميتوان به روايت نسبتاً كاملي از پيشگوييهاي منسوب به جاماسپ حکیم، نامور به جاماسپ بیدخش دست يافت...
فرازهایی از جاماسپنامهجاماسپ حکیم میفرماید: «که این دین هزار سال روا باشد پس از آن مردمانی که اندر آن هنگام باشند همه به مهر دروجی(:پیمان شکنی) ایستند، با یکدیگر کین و رشک دروغ کنند، و بدان سبب ایران شهر(ایران زمین) را به تازیان بسپارند و تازیان هر روز نیرومندتر شوند و شهر شهر را فرا گیرند.
مردم به اوارونی(:رذیلت) و دروغ گردند و هر آنچه که گویند یا کنند بسود خودشان باشد، از ایشان کردار نیکو زدوده شود. بیدادی به این ایرانشهر و دهبدان بار گران رسد و مقادیر زرین و سیمین و نیز بسی گنج خواسته انبار کنند.
روزی رسد که که گنج و خواسته این سرزمین بدست دشمن انیران رسد. و مرگ بیزمانه ورود هنگام بسیار شود و همه ایرانشهر بدست آن دشمنان رسد و انیران(:بیگانگان) اندر ایرانیان گمیزند(:اختلاط کنند) چنانکه ایرانی از نا ایرانی پیدا نباشد.
به آن هنگام بد توانگران را از درویشان فرخندهتر دارند و درویشان خود فرخنده نباشند و آزادگان وبزرگان به زندگی بیمزه رسند ایشان را مرگ چنان خوش نماید که پدر و مادر را از دیدن فرزندان و مادر را بکابین دختر باشد. دختری که زایند به بها فروشند به راه بد کارگی و پسر پدر و مادر را زند و اندر زندگی کدخدایی را از ایشان جدا کند و برادر کهتر، برادر مهتر را حرمتی نباشد و خواسته ازش بستاند و برای بدست آوردن خواسته زور و دروغ گوید. و زن شوی خویش را بمرگ ارزان بدهد(:محکوم بمرگ کند) و مردمان نامرد(:زن صفت) ناپیدا (:گمنام) به پیدایی رسند و زور و گواهی ناراست و دروغ فراخ شود.
شب با یکدیگر نان و میخورند و به دوستی روند و روز دگر بجان یکدیگر چاره سازند و بد اندیشند. و در آن هنگام آنکه را فرزند نیست فرخ دارند و آنرا که فرزند است به چشم خوار دارند و بسیاری از مردم به اوزدهکی(:دربدری) و بیگانگی و سختی رسند روز بروز نباتات بر خاک زمین کمتر شود و بوم گزندک(:زمین لرزه) بسیار بباشد و بسی ویرانی کند و باران بی موقع ببارد و بی سود باشد آنچنان که مردمان را بتنگی آورد.
و دبیر را از نوشتن بد آید و هر کس از گفت و گفتار نوشته و پیمان باز ایستد و هرکس اندک بهی(:رفاه) دارد ان را مایه فخر خود داند و حکیم درویش بی منزلت باشد. بندگان براه آزادگان روند هرچند آزادگی به تنشان میهمان نباشد(:تهی از آزادگی باشند) مردم برنا زود پیر شوند و هر کس از کردار بد خود شاد باشد ستمگر و زراندوز را نیک دارند و فرزانه و مردم بهدین را دیو دارند.
مردمی که بدان زمان زایند از آهن و روی سختتر باشند و گرچه از خون و گوشت باشند همانگونه از سنگ سختتر باشند. آتش شادی ایرانشهر به انجام افسردگی رسد و خواسته(:مال) بدست انیران و دروندان رسد و همه بی دین باشند و تظاهر بدین کنند. و اندر آن هنگام بد مهر و آزرم را حرمتی نباشد و ایشانرا مهتر از کهتر و کهتر از مهتر پیدا نباشد...!؟»
باید گفت که متن «جاماسبنامه» به این سهل و سادگی به روزگار ما نرسیده است و فراز و نشیبهای بسیاری را از سر گذرانده و چه بسیار دینباوران که در راه حفظ آن جان از کف دادهاند و تیغ ستمگران به خون مظلمومان بسیاری آغشته گشته تا این دست نوشته از نیاکان به ما برسد. چنانکه از مندرجات نامهی شهریار صندل«مورخه اردیبهشت ماه 1019یزدگردی» ضبط در کتاب روایات دستوردارابهرمزدیار بر میآید، شاه عباس صفوی برای تصاحب کتاب جاماسپنامه، ظلم و ستم فراوان نسبت به زرتشتیان روا داشت و در نهایت شقاوت دو تن از دین دستوران را هم به شهادت رساند و ناجوانمردانه بسیاری از نسک مذهبی را غارت و نابود ساخت... چنانکه در بخشی از نامهی شهریار صندل مکتوب در روایاتدستوردارابهرمزدیار میخوانیم:«در سال 997 یزدگردی (:1007ش) در زمان شاه جنت مقام شاه عباس، آنقدر آزار و جفا و زیان به دستوران ایران رسید که شرح آن به قلم و به زبان نمیتوان کرد و کار به جایی رسید که دو نفر از مایان ضایع و کشته شدند و از جهت طلب کتابهای دینی چند و نسخه چند که از جاماسپنامه بود گرفتند و باز طلب جوی زیادتی میکردند و نبود و این آزارها و جفاها به ما رسید...»
چنانکه از منابع تاریخی و اسطورهای برمیتابد، در ایران باستان دو شخص با نام جاماسب وجود داشتهاند، اما درهم آمیخته شدن برخی گزارشها دربارهی این دو به بروز آشفتگی در شناسایی آنان انجامیده است. از این دو، یکی جاماسب، برادر قباد اول (:پادشاه ساسانی) بود که در دورهی کوتاهی پس از قباد، در ایران پادشاهی کرد[تقریباً بین سالهای496تا499م] و دیگری که مقصود ماست، مرید و چنانکه در سنت زرتشتی آمده داماد اشوزرتشت و یکی از نخستین گروندگان به دینبهی بود. چنانکه در نسک مذهبی میآید، جاماسب بیدَخش برادر فَرْشوشْتَر دانا (:Frashushtar hvogva) بود که هر دو تن پیام دعوت رستگاری اشو زرتشت را اجابت کردند و خالصانه به او گرویدند. این دو اُسوهی پرهیزگاری وزیران کیگشتاسپ کیانی بودند و خود کیگشتاسپ فرمانروایی بود که با آغوش باز دین حق و حقیقت را از پیامبر خدا پذیرفت. در یشتها و سرودهای مینوی گاتها، از جاماسپ حکیم یاد و شخصیت او به نحوی بارز ستوده میشود:
هات51بند18: «جاماسب دانا(:بیدخش) از خانوادهی هووگوو که خواستار روشنایی حقیقت است، در پرتو راستی دانش اهورایی را از برای خویش برگزید و در پرتو منش پاک به نیروی معنوی دست یافت»
هات46بند17: «ای جاماسب دانا(:بیدخش) از خانوادهی هووگوو، این نکته را نیز بیاموز که جنبش و فعالیت بر بیکاری و تنبلی برتری دارد،پس با وجدان بیدار و با کار و کوشش او را پرستش نما. آن هستی بخش دانا و بیهمتایی که در پرتو قانون ازلی خویش دانا را از نادان تمیز میدهد و برپا دارنده این جهان است»
هات49بند9: «...ای جاماسب حکیم(:بیدخش) کسانی که با دین و ایمان و دارای وجدانند با راستی و پارسایی پیوستگی داشته و سرانجام از بهترین پاداش«یعنی بهشت» برخوردار خواهند شد.»
در فروردین یشت بند103، به فروهر جاماسب پاک از خاندان هووگوو درود فرستاده میشود. در بند68 از آبان یشت شرح حالی از جاماسپ حکیم ذکر میشود که در متون متاخرتر چون یادگار زریران نیز مشاهده میشود. در متون اسلامی، نسب جاماسپ حکیم را با چند واسطه به منوچهر پیشدادی، پادشاه اسطورهای ایران باستان رساندهاند (:تاریخ طبری و تاریخ ابن خلدون). مجموعه پیش بینیهایی به او منسوب است که در موارد متعدد در متنهای ایران پیش از اسلام ذکر شده است (:رجوع کنید به یادگار زریران) این پیش گوییها در مجموع پیرامون جنگ گشتاسپ شاه کیانی با ارجاسپ تورانی، آنچه در رستاخیز اتفاق خواهد افتاد و مدت پادشاهی پادشاهان ایران پس از گشتاسپ تا مسلمان شدن مردم ایران است...! در شاهنامه نیز ذکر احوال جاماسپ بیدخش رفته است، چنانکه در شاهنامه میخوانیم:
بخواند آن زمان شاه جاماسب را کجا رهنمون بود گشتاسب را
سر موبدان بود و شاه ردان چراغ بزرگان و اسپهبدان
چنان پاک دین بود و پاکیزه جان که بودی بر او آشکار و نهان
ستاره شناسی گرانمایه بود ابا او بدانش کرا پایه بودبه مانند شاهنامه دیگر شاعرانی فارسی زبان چون «اوحدی» و «خاقانی» در اشعارشان به جاماسپ حکیم به عنوان ستاره شناس اشاره کردهاند. زکریا قزوینی نیز جاماسب حکیم را ستارهشناس(:منجم) قلمداد کرده است. دراینباره به کرات در منابع اسلامی چون «طبری»، «ابنخلدون» و «ابناثیر» با تکرار این عنوان و نیز ذکر لقب «عالم» برای وی مواجه میشویم، در حالی که در منابع پهلوی پیش از اسلام جمله «ایاتکار ژاماسپیک» و «یادگار زریران» از جاماسب حکیم با لقب «بیدَخْش» یاد شده است. شمسالعلما دستوردکترجیوانجیجمشیدجی مُدی در ترجمان خویش از کتاب جاماسپ نامه(:ص 80،81) واژهی «بیدَخش» را حکیم ترجمه کرده است. در برخی دیگر نسک پهلوی چون گزیدههای زادسپرم از جاماسپ حکیم با لقب دستور و موبدان موبد یاد شده است...
بر روی تپهای در حوالی شیراز(:نزدیک شهرستان جهرم) بنایی وجود دارد که آن را آرامگاه جاماسپ حکیم دانستهاند(:«زکریا قزوینی، ص 156» و «مجمل التواریخ و القصص، ص 463»). البته با توجه به رسم سپردن پیکر درگذشتگان به سنگ و آداب دخمه گذاری در مذهب زرتشتی، درتعلق این آرامگاه به جاماسب حکیم و نیز جاماسپ ساسانی باید جدا" تردید کرد. دربارهی این بنا فرصت شیرازی ضمن ترسیم تصویری از این آرامگاه، اندازههای آن را ذکر و کتیبهی عربی منقوش بر آن را نیز قرائت کرده است.
پیرامون آنچه تحت عنوان آثار نوشتاری به جاماسپ بیدخش منسوب میگردد باید گفت که جملگی در بارهی پیشگویی، ستارهشناسی و احکام نجوم است، جز یکی که دربارهی کیمیاست. مهمترین این آثار، جاماسبنامه است که آمیزهای است از احکام نجوم و پیش بینیهای جاماسپ حکیم، که دو تحریر پازند و عربی از آن وجود دارد. از متن پازند که خود نگارشهای متفاوتی دارد نسک خطی متعددی باقی مانده. دستور دکتر جیوانجی مُدی معتقد است که بعضی از آنها از عربی ترجمه شدهاند. یکی از نگارشهای فارسی این جاماسبنامهها در 1312خورشیدی بکوشش دستور دکتر مُدی در بمبئی چاپ سنگی شده است. جاماسبنامهی منظومی نیز وجود دارد که به خواجه نصیرالدین طوسی منسوب میدارند. شاهنعمتاللّه ولی، صوفی و شاعر(:متوفی 834)، نیز منظومهای سروده است با عنوان «احکام طالع سالها از زیج جاماسب».
از متن عربی جاماسبنامه نیز نسخههایی باقی مانده که البته همانند متن فارسی، چند نگارش با تفاوتهایی بسیار زیاد از آن وجود دارد. مترجم یکی از این متنهای عربی که در قرن هفتم میزیسته«بدرالدین محمدبن ابیبکر فارسی» است، وی مینویسد که کتاب خود «طرازالدهر فی اسرار الخلق و الامر فی الاحکام الجاماسیه علی القرانات العُلویه» را از پهلوی به عربی ترجمه کرده است. از این رساله تاکنون دو نسخه شناسایی شده است. دیگر ویرایش عربی جاماسپنامه را تحت عنوان «احکام القرانات و ما یَحْدُثُ فیها» میشناسند که از آن چند نسخه باقی مانده است. رسالهای منسوب به جاماسپ حکیم در موضوع کیمیا نیز به فارسی و عربی موجود است. عنوان رسالهی عربی«رسالة جاماسب الی اردشیر فی السرّ المکتوم» است و رسالهی فارسی نیز با نامهای متعددی از جمله جاماسبنامه، رسالهی تدبیر و رسالهای در کیمیا معرفی شده است که البته در این نوشتار مورد توجه ماست. در این کتاب به بيان مكاشفات و پيشگوييهاي حوادث به ويژه حوادث پايان جهان از زبان جاماسپ حکیم ميپردازد و بنيان اصلي آن پرسش و پاسخي بين گشتاسب شاه و جاماسب حکیم است. جاماسب در قالب پيشگوييهايي در جاماسپنامه از راز زمانهاي مختلف پرده برميدارد. از تلفیق سخنان این کتاب جاماسپنامه با پیشگوییهای مطرح شده در کتابی مشابه بنام يادگار جاماسبي ميتوان به روايت نسبتاً كاملي از پيشگوييهاي منسوب به جاماسپ حکیم، نامور به جاماسپ بیدخش دست يافت...
فرازهایی از جاماسپنامهجاماسپ حکیم میفرماید: «که این دین هزار سال روا باشد پس از آن مردمانی که اندر آن هنگام باشند همه به مهر دروجی(:پیمان شکنی) ایستند، با یکدیگر کین و رشک دروغ کنند، و بدان سبب ایران شهر(ایران زمین) را به تازیان بسپارند و تازیان هر روز نیرومندتر شوند و شهر شهر را فرا گیرند.
مردم به اوارونی(:رذیلت) و دروغ گردند و هر آنچه که گویند یا کنند بسود خودشان باشد، از ایشان کردار نیکو زدوده شود. بیدادی به این ایرانشهر و دهبدان بار گران رسد و مقادیر زرین و سیمین و نیز بسی گنج خواسته انبار کنند.
روزی رسد که که گنج و خواسته این سرزمین بدست دشمن انیران رسد. و مرگ بیزمانه ورود هنگام بسیار شود و همه ایرانشهر بدست آن دشمنان رسد و انیران(:بیگانگان) اندر ایرانیان گمیزند(:اختلاط کنند) چنانکه ایرانی از نا ایرانی پیدا نباشد.
به آن هنگام بد توانگران را از درویشان فرخندهتر دارند و درویشان خود فرخنده نباشند و آزادگان وبزرگان به زندگی بیمزه رسند ایشان را مرگ چنان خوش نماید که پدر و مادر را از دیدن فرزندان و مادر را بکابین دختر باشد. دختری که زایند به بها فروشند به راه بد کارگی و پسر پدر و مادر را زند و اندر زندگی کدخدایی را از ایشان جدا کند و برادر کهتر، برادر مهتر را حرمتی نباشد و خواسته ازش بستاند و برای بدست آوردن خواسته زور و دروغ گوید. و زن شوی خویش را بمرگ ارزان بدهد(:محکوم بمرگ کند) و مردمان نامرد(:زن صفت) ناپیدا (:گمنام) به پیدایی رسند و زور و گواهی ناراست و دروغ فراخ شود.
شب با یکدیگر نان و میخورند و به دوستی روند و روز دگر بجان یکدیگر چاره سازند و بد اندیشند. و در آن هنگام آنکه را فرزند نیست فرخ دارند و آنرا که فرزند است به چشم خوار دارند و بسیاری از مردم به اوزدهکی(:دربدری) و بیگانگی و سختی رسند روز بروز نباتات بر خاک زمین کمتر شود و بوم گزندک(:زمین لرزه) بسیار بباشد و بسی ویرانی کند و باران بی موقع ببارد و بی سود باشد آنچنان که مردمان را بتنگی آورد.
و دبیر را از نوشتن بد آید و هر کس از گفت و گفتار نوشته و پیمان باز ایستد و هرکس اندک بهی(:رفاه) دارد ان را مایه فخر خود داند و حکیم درویش بی منزلت باشد. بندگان براه آزادگان روند هرچند آزادگی به تنشان میهمان نباشد(:تهی از آزادگی باشند) مردم برنا زود پیر شوند و هر کس از کردار بد خود شاد باشد ستمگر و زراندوز را نیک دارند و فرزانه و مردم بهدین را دیو دارند.
مردمی که بدان زمان زایند از آهن و روی سختتر باشند و گرچه از خون و گوشت باشند همانگونه از سنگ سختتر باشند. آتش شادی ایرانشهر به انجام افسردگی رسد و خواسته(:مال) بدست انیران و دروندان رسد و همه بی دین باشند و تظاهر بدین کنند. و اندر آن هنگام بد مهر و آزرم را حرمتی نباشد و ایشانرا مهتر از کهتر و کهتر از مهتر پیدا نباشد...!؟»
باید گفت که متن «جاماسبنامه» به این سهل و سادگی به روزگار ما نرسیده است و فراز و نشیبهای بسیاری را از سر گذرانده و چه بسیار دینباوران که در راه حفظ آن جان از کف دادهاند و تیغ ستمگران به خون مظلمومان بسیاری آغشته گشته تا این دست نوشته از نیاکان به ما برسد. چنانکه از مندرجات نامهی شهریار صندل«مورخه اردیبهشت ماه 1019یزدگردی» ضبط در کتاب روایات دستوردارابهرمزدیار بر میآید، شاه عباس صفوی برای تصاحب کتاب جاماسپنامه، ظلم و ستم فراوان نسبت به زرتشتیان روا داشت و در نهایت شقاوت دو تن از دین دستوران را هم به شهادت رساند و ناجوانمردانه بسیاری از نسک مذهبی را غارت و نابود ساخت... چنانکه در بخشی از نامهی شهریار صندل مکتوب در روایاتدستوردارابهرمزدیار میخوانیم:«در سال 997 یزدگردی (:1007ش) در زمان شاه جنت مقام شاه عباس، آنقدر آزار و جفا و زیان به دستوران ایران رسید که شرح آن به قلم و به زبان نمیتوان کرد و کار به جایی رسید که دو نفر از مایان ضایع و کشته شدند و از جهت طلب کتابهای دینی چند و نسخه چند که از جاماسپنامه بود گرفتند و باز طلب جوی زیادتی میکردند و نبود و این آزارها و جفاها به ما رسید...»
+ نوشته شده در دوشنبه ۶ تیر ۱۳۹۰ ساعت 10:48 توسط MOHAMMAD JAVAD
|
به یاد تمام مردان و زنانی که برای حفظ این سرزمین از جان خود گذشتند